الشيخ محمد هادي معرفة ( مترجم : نصيرى )

110

صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى )

به علت ذكر رواياتى كه مستلزم تحريف قرآن بوده و در آنها ، بر از بين رفتن بسيارى از آيات تأكيد شده است و اين مسأله قداست قرآن را زير سؤال مىبرد ، سخت انتقاد كرده است مانند حديث « داجن البيت » و « رجم شيخ و شيخه » و حديث « جوف ابن آدم » و نظاير آن . « 1 » در حالىكه انكار آشكار ابن شاذان در اين خصوص ، بىترديد ، تنها بر رد پندار تحريف دلالت مىكند . با اين حال ، حاجى نورى پنداشته است كه ابن شاذان هم‌صدا با او مدعى تحريف قرآن است . حاجى نورى مىگويد : « از جمله كسانى كه قايل به تحريف شده‌اند ، فضل بن شاذان است ؛ زيرا از كتابش چنين بر مىآيد كه ضايع شدن بخشى از قرآن ، نزد عامه از مسلمات است » . « 2 » عجب نتيجه‌گيرى شگفت‌آورى ! بارى ، چنين دستاويزىهاى شگفت‌آورى نشانگر وحشت تنهايىاى است كه حاجى نورى ، هنگام تأليف كتاب فصل الخطاب و با نسبت دادن تحريف به قرآن ، بدان گرفتار شده است . او براى گريز از اين وحشت كه از آغاز كار آن را احساس كرده بود ، در تلاشى ناكام ، مىكوشد تا - هرچند در دنياى پندار خود - براى خود هم‌صدا و موافق بتراشد . او مىگويد : « از وحشت تنهايى باك نداريم ؛ چون از پشتيبانى دليل برخوردار است » . « 3 » اما به راستى اين دليلى كه او مىپندارد هم‌صدا و همسو با اوست كدام است ؟ آيا جز روايات سستى است كه به مخالفت با صريح قرآن و اجماع امت برخاسته است . مقصود او از عبارت‌هاى « جلّ المحدثين » و « أساطين المتأخرين » نيز دسته‌اى از اخباريان است ؛ آنان‌كه پايه‌هاى لرزانشان در مقابل آواى فراگير حق در حال فروريختن است . ما با ايشان كارى نداريم ؛ جز اينكه خطايشان را در عقيده به تحريف بر ايشان وانماييم . نقل حديث نمىتواند نشانگر عقيده ناقل آن باشد انتساب عقيده‌اى به گروهى به دليل نقل روايت - بىآنكه بر آن تصريح كرده و پذيرفته باشند - كارى نادرست است ؛ زيرا نقل حديث - مادامى كه ناقل آن بر

--> ( 1 ) . الايضاح ، ص 209 به بعد . اين احاديث را به نقل از حشويه عامه ، در آينده خواهيم آورد . ( 2 ) . فصل الخطاب ، ص 15 مقدمه و ص 28 متن . ( 3 ) . همان ، ص 35 .